(ادامه بخش هفتم)
7.حدیث مشهوری از«ابو واقد لیثی» نقل شده است که بدین شرح می باشد :رسول الله (صل الله علیه و سلم) در جلسه ای با صحابه (رضی الله عنه) نشسته و سخن می گفت. مردی آمد و در وسط مجلس جایی پیدا کرد و نشست. یکی دیگر آمد و در عقب مجمع نشست. لحظه ای بعد نفری دیگر آمد و اما باز راهش را گرفت و رفت. آن حضرت (علیه السلام): آیا شما را از حال این سه نفر آگاه نسازم؟ فرمودند: بلی یا رسول الله. فرمود: آن که آمد و در صف نشست، در میان رحمت خدا نشست و خدا برای او مرتبه و مقامی معین فرمود. آن که بنا به خجالت در عقب نشست، خداوند متعال نیز از او شرمش آمد و اما نفر سوم، از مجلس ذکر و علم اعراض کرد پس خداوند متعال نیز به رحمت از او اعراض نمود.(صحیح بخاری:1/کتاب العلم+ صحیح ابن حبان:1/کتاب العلم)
8.در حدیثی دیگر آمده است:«آن حضرت (علیه السلام)» فرمود:«آیا بگویم که سخی ترین شخص کیست؟» صحابه رضی الله عنهم گفتند: بله یا رسول الله (صل الله علیه و سلم). فرمود:«سخی ترین ذات، خداوند متعال است و ازمیان اولاد آدم، من وپس از من کسی است که علم بیاموزد و آن را در میان مردم نشر نماید. چنین کسی در روز قیامت طوری حشر می گردد که امتی بزرگ همراهش است و نیز کسی که در تمام عمر جهاد کند و در آخر شهید شود.»
9.در روایتی، آن حضرت (علیه السلام) فرمودند:«سه گروه چنان اند که خداوند اجازه می دهد تا در حق افراد امت شفاعت نمایند و آن سه گروه انبیاء و علما و شهدا هستند.»
10.همچنین مرفوعا روایت شده است:«تک تک افراد امت سعی کنید عالم باشید و الا طالب علم باشید و الا سامع باشید [صحیح مسلم]» و در روایتی دیگر آمده است که:«و اگر هیچ کدام از اینها نمی شوید، حداقل سعی کنید که هم مجلس و معتقد علماء باشید، اما از صنف پنجم نباشید که در آن صورت هلاک می شوید [معجم صغیر طبرانی:2/9- طبع بیروت(دار الفکر)، 1418ه 1997م+ حلیة الاولیاء:7/237. ابو نعیم در همین کتاب آورده است:مسعر به عطاء (راوی این حدیث) گفت: ما نمیدانیم منظور از نفر پنجم کیست. تو این را هم برای ما واضح کن. گفت:نفر پنجم آن است که با علم و علماء دشمنی و بغض می ورزد.] ».
11.روایت مرفوع دیگری گویاست:«خداوند متعال در هر شبانه روز بر زمین هزار رحمت می فرستد. از این هزار رحمت نه صد و نود و نه (999) مختص علماء و طلاب علم و نیز برای مؤمنانی که پیرو آنها هستند، و یکی دیگر برای تمام اهل دنیاست؛ کافر باشند یا فاسق و غیره».
12.آن حضرت (علیه السلام) فرمودند:«روزی از جبرئیل پرسیدم: از اعمال امت من کدام عمل افضل است؟گفت: علم. گفتم:بعد از علم؟ گفت: نظر بر چهره ی عالم ربانی و نشستن در مجلس او. باز پرسیدم: بعد از آن چه؟ گفت: زیارت و دیدار عالم و گفت:یا رسول الله(صلی الله علیه و سلم) ! هر که خاص به رضای خدا و اصلاح نفوس مسلمین نه برای جمع کردن اسباب بی ارزش دنیوی علم بیاموزد، من ضامن هستم که او را به جنت ببرم.»
13.در روایتی آمده است:«رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) نشسته بود و مردی از ایشان سؤال می کرد و آن حضرت می پرسد و او جواب می گفت. در این اثناء وحی نازل شد و خبر داد که این آخرین لحظات زندگی آن مرد است و به او خبر ده و بگو تا به بهترین عمل مشغول شود. اتفاقاً وقت عصر بود. آن حضرت (علیه السلام) جریان را به مرد گفت. او پرسید:«مرا به بهترین عمل مشغول کن». آن حضرت (علیه السلام) فرمود:«به تعلم مشغول باش» و توضیح داد که به یادگیری قرآن یا حدیث مشغول شود. به محض این فرمان، مرد از سؤال کردن منصرف شد و نزد اصحاب صفه به فراگیری قرآن مشغول شد و قبل از غروب آفتاب در حالی که مشغول یادگیری قرآن بود وفات یافت.
حدیثِ صریح هست که در خزانه ی خداوند و رسول پر ارزش ترین گوهر علم است. چنانکه از حدیث فوق بر می آید، اگر چیزی دیگر ارزشمند تر از علم بود، آن حضرت (علیه السلام) حتماً به آن مرد در آخرین ساعات زندگیش متذکر می شد.
- در حدیثی آن حضرت (علیه السلام) خطاب به «علی» کرم الله وجهه فرمود:«ای علی! توحید را خوب یاد بگیر و حفظ کن که این سرمایه ی منست که با خود به دنیا آورده ام. و عمل را لازم گیر که قصد من است و نماز را قائم دار که مایه خنکی چشم من است و رب را یاد کن و که یاد او موجب بینایی قلب است و علم فراگیر که میراث من است.»
14.«کمیل بن زیاد» روایت می کند: یک روز حضرت «علی» (رضی الله عنه) دست مرا گرفت و از مسجد به طرف جایی که جلسه می گرفتیم، خارج شدیم. چون از مسجد خارج شدیم اهی کشید و گفت: این قلب ها، ظروف هستند. اکنون متوجه قلبت باش تا چند نصیحت بکنم. بندگان خدا سه کس هستند:عالم ربانی و متعلم که بر راه نجات قدم گذاشته و عوام که به دنبال هر کسی می افتند و ثبات ندارند. ای کمیل! علم بهتر از ثروت است. چون علم حافظ تو است ولی تو حافظ مال میشوی... از اینان، کسانی که در نزد خداوند واقعا بنده حساب کرده میشوند و مقبول بارگاه هستند، دو نفر اولی هستند. (از بیانات علامه سربازی در تفسیر آیه 31سوره بقره)