(ادامه بخش ششم)
جذبۀ جهاد در وجود هر مسلمانی جای داشت ولی انگلیس مردود این جذبه را از ذهن مسلمانان چنان تراشید و پاک کرد که آنها از گفتگو در مورد جهاد بجای خود، بلکه حاضر به اندیشیدن در مورد جهاد نیستند، خطور کردن خیال جهاد در دل هم گویا وسوسۀ یک گناه است.
حضرت مولانا نانوتوی رحمه الله تعالی فقط یک مولوی یا صوفی نبود، بلکه یک مجاهد شجاع نیز بود، در جهاد شاملی حضرت به شدت می جنگید (باری) برای لحظه ای برایض تجدید قوا در یک گوشۀ میدان ایستاده بود که، یکی از سپاهیان سیک ارتش انگلیس که جثه ای همانند دیو داشت و از لحاظ جسمی چهار برابر حضرت نانوتوی بود، از دور حضرت نانوتوی رحمه الله را در کنارۀ میدان دید پس با خشم با سرعت به همان سمت آمد و با تهدید به حضرت نانوتوی رحمه الله گفت که (تو سرهای زیادی را به هوا دادی حالا بیا! پاسخ ضربۀ مرا بده).
سپس شمشیر را بلند کرده و حرکت داد و گفت: این تیغه برای تو پیام مرگ است. او دو تیغه با هم بلند کرد و خواست با تمام قدرت به حضرت نانوتوی رحمه الله ضربه بزند که حضرت فرمودند: (چرا حرف درست میکنی از پشت سرت خبر بگیر.) او چرخید و به پشت سرش نگاه کرد، او در حال چرخیدن بود که ناگهان حضرت مولانا نانوتوی رحمه الله بسان برق پرید و با شمشیر چنان قدرتی به شانۀ راستش ضربه زد که شمشیر شانۀ راستش را قطع کرده، به پای چپش رسید، جسم دیو مانند این سرباز سیک طوری به زمین افتاده بود که از سر تا پا دو نصف شده بود، نیمی اینجا و نیمی آنجا افتاده بود.
ایشان خسته شده بود و برای اندکی استراحت ایستاده بود، پس از رفع خستگی این واقعه، ایشان پاها را روی جسد این مردار گذاشته و به میدان کارزار برگشت، این است مولانا قاسم نانوتوی رحمه الله تعالی قطع کننده گردن دشمنان، مردم میپندارند که او یک صوفی ساکت و آرام بود، به یاد داشته باشید! بنیاد دارالعلوم دیوبند فقط برای درس و تدریس و تزکیه و تصوف گذاشته نشده بود، بلکه هدف اساسی احیاء جهاد بود. (وعظ:مفتی رشیداحمدلدهیانوی رحمه الله تعالی)
کار تبلیغ و ارشاد تا چه زمان باید باشد؟
جملهی «لعلهم یحذرون» اشاره به این مطلب دارد که عالم دین در راستای انجام ماموریت خویش (تبلیغ و ارشاد مردم) تا آن زمان وظیفه اش را ادامه میدهد که مردم از الله جل جلاله بترسند و از معاصی اجتناب کنند.
آیا علوم دنیوی همان علم شریف هستند؟ مولانا محمد عمر سربازی(رحمه الله) در این باره میفرماید:
لفظ «لیتفقهوا» اشاره دارد که علوم دنیوی (علم) گفته نمیشوند؛چون به انسان تفقه دینی نمیدهند.
اساساً از منظر قرآن و سنت ، علوم دنیوی ،علم نیستند بلکه یکسری فنون و هنر برای کسب منافع مادی هستند .
علاوه بر این ،تعریف این علوم در قرآن و حدیث اصلاً نیامده و کلمهی علم در این منابع بر علوم دینی اطلاق شده است حتی اگر کسی بگوید منظور از علمی که در قرآن و حدیث راجع به آن فضیلت بیان گردیده ،همین علوم هستند کافر میگردد!
طلب علم دنیوی جایز است ،اما ثواب و نزد خداوند متعال،اهمیت و ارزش ندارد؛مگر اینکه هدف فرد ،ترقی «اسلام» و خدمت به آن باشد.
مقدار علمی که بر هر فرد مسلمان فرض است
خواندیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند :«طلب العلم فریضة علی کل مسلم»
صاحب تفسیر مظهری و صاحب «معارف القرآن» از ابن عدی رحمه الله به سند صحیح از حضرت انس رضی الله عنه نقل کرده اند که: کسب علم به حدی که به توان امور عبادی را بر پایه و اساس آن تنظیم کرد و حلال و حرام را از هم تشخیص داد و مسایل اعتقادی خویش را شناخت، بر هر فرد مسلمان لازم و ضروری است ؛وگرنه عندالله مسئول خواهد بود.
پس مراد از علمی که فراگیری آن در این حدیث برای هر فرد مسلمان فرض گفته شده است ،آن قسمت از علم دین است که بتوان با آن عقاید را تصحیح کرد و احکام نمازهای پنجگانه ،حج ،روزه و زکات و دیگر فرایض و احکام ضروری را مطابق شریعت اسلام ادا نمود .
یادآور شدیم که در زمان حضرت فاروق رضی الله عنه یکی از بخشنامه های مملکت این بود که از تاجران، صنعتگران و صاحبان سایر اصناف ابتدا پیرامون پیشه شان امتحان به عمل آید و پس از مثبت در آمدن نتیجه برایشان جواز کسب صادر شود.
امام ابوحنیفه رحمه الله خودش مغازه داشت، اما تمام احکام مغازه داری را بر یک برگه نوشته و بر روی دیوار مغازه اش نصب و به کارکنانش دستور داده بود طبق آن عمل نمایند.
متاسفانه امروز مردم هرکاری را کورکورانه و به دلخواه خود انجام میدهند و بر اثر همین سهل انگاری است که کارهایشان هیچ فیض و برکت ندارد.