(بخش سیزدهم)ثواب ذکردرمقابله بااعمال دیگر
(ثواب ذکر حتی از جهاد و شهید شدن نیز بیشتر است)
روایت اول:از ابودرداء روایت است که آنحضرت صلی الله علیه و سلم فرمود: آیا به شما بهترین عملی را که از تمام اعمال شما بهتر است و به پیشگاه خداوند پاکیزه تر است و درجه شما را از هر عمل دیگری بالاتر می برد و ثواب آن از خرج کردن طلا و نقره بیشتر ثواب دارد و از جهادی که شما دشمنان خود را به قتل برسانید و آنها شما را شهید کنند برای شما بیشتر خیر و ثواب موجود است صحابه فرمودند بله ای پیامبر خدا حتما بیان کنید آنحضرت فرمود: آن ذکر و یاد الله است (روایت ترمذی،ابن ماجه و مسند احمد).
توضیح: این حدیث در اصل شرح لفظ قرآن است (ولَذِکرُ اللهِ أَکبَر) یعنی ذکر الله از این جهت که به ذات خودش هدف بالا و والایی است و نزدیکترین وسیله ی رسیدن به رضا و قرب خدا است از تمام اعمال دیگر بهتر و بالاتر است باید بدانیم بدیهی است که در حالت خاص انفاق در راه خدا یا جهاد اهمیت بیشتری نیز دارد و ممکن است یک عمل از یک جهت مهم تر و بافضیلت تر باشد و عملی دیگر از جهتی دیگر مهم تر باشد.
روایت دوم : از ابو سعید روایت است که همانا رسول الله (ص) سوال شد که کدام یک از بندگان از همه بهتر است و در روز قیامت چه کسی نزد الله رتبه و مقام بالاتری خواهد داشت؟ آن حضرت فرمودند: مردان و زنانی که بیشتر خدا را یاد کنند عرض شد یا رسول الله مقام آنها از مجاهدان در راه خدا هم بالا تر است؟ ایشان فرمودند: اگر شخصی در جهاد (چنان فداکاری به خرج دهد) در صف کفار و مشرکان حمله کند و شمشیر زند تا اینکه شمشیرش بشکند و او از دست کفار مجروح شود و در خونهای خود بغلتد،باز هم رتبه و مقام ذکر کننده ی خدا از او بالاتر خواهد بود (به روایت احمد وترمذی ).
روایت سوم: شخصی از آنحضرت سوال کرد کدام اعمال افضل تر است فرمود: اینکه از دنیا در حالی جدا بشوید که زبانت با ذکر الله مشغول باشد ( روایت عبدالله ابن بسر در ترمذی و مسند احمد).
ضرر و زیان و حسرت ذکر نکردن
روایت اول: از ابو هریره روایت است که آن حضرت (ص) فرمود: هر کس در جایی نشست و الله را در آن محل یاد نکرد این نشست برای او باعث حسرت و زیان خواهد بود و نیز کسی که در جایی دراز کشید و یا خوابید و الله را در آنجا یاد نکرد این خواب و یا دراز کشیدن برای او باعث حسرت و زیان بزرگ خواهد بود.
روایت دوم: از عبدالله ابن عباس روایت است که آن حضرت (ص) فرمود: شیطان مسلط است بر قلب آدمیزاد پس هر گاه او الله را ذکر و یاد کند شیطان عقب نشینی میکند و وقتی غافل و بی توجه میشود شیطان با وسوسه بر او وارد میشود.(رواه البخاری تعلیقاً کذا فی المشکاة).
روایت سوم: از عبد الله ابن عمر روایت است که ان حضرت (ص) فرمودند بدون ذکر و یاد الله زیاد صحبت نکنید زیرا که بر اثر آن قساوت (سخت دلی ) پیدا میشود و کسی که در دل او قساوت و سختی باشد از همه ی مردم به الله دورتر خواهد بود مفهوم حدیث اینست هر کس بدون ذکر الله عادت به پر حرفی داشته باشد در دل او قساوت یعنی سختی و تاریکی پیدا میشود واز قرب و رحمت الله محروم میشود (مسلم است که از چنین شخصی توفیق ذکر گرفته میشود و گویا ذکر و عبادت او کم اثر و یا بی اثر میشوند چونکه در کلام دنیوی که نه برای دین ضرورت دارد نه برای دنیا آدم مرتکب گناه کبیره میشود. اعاذنا الله منه).
روایت چهارم: از آن حضرت روایت است که فرمود« نیست هیچ قومی که از یک جلسه ای بلند بشوند که در آن ذکر الله را نمی کنند مگر مانند اینست که از روی لاشه ی الاغ مرده ای بلند شده اند و این مجلس بر آنها حسرتی و افسوسی خواهد بود». -رواه احمد و ابو داود کذا فی المشکاة-
روایت پنجم: از ام حبیبه (همسر پیغمبر) روایت است که آن حضرت فرمود: هر سخن بنی آدم بر ضرر او است نه به نفع او مگر امر به معروف یا نهی از منکر یا ذکر الله تعالی باشد (رواه الترمذی و ابن ماجه). شایان ذکر است ابن رجب حنبلی در کتاب جامع العلوم و الحکم معنای «لایَعنِیَ» را این چنین بیان فرموده است: و اقتصاره علی ما یعنیه من الاقوال والاحوال...و العنایة شدة الاهتمام بالشّیء. ترجمه: و اکتفا کردن آن شخص میباشد بر آن چه که برای او مهم است از گفتار و حالات و غیره... و یعنی به معنای امر مهم شدید به یک چیز می باشد وعلامه ملا علی قاری فرموده است: و حقیقة ما لایعنیه ما لایحتاج فی ضرورة دینه و دنیاه،و لا ینفعه فی مرضاة مولاه بأن یکون عیشه بدونه ممکن. ترجمه: و حقیقت ما لایعنیه (آنچه برای او مهم و ضروری نیست) آنست که شخص در ضروریات دین و دنیایش به آن احتیاج نداشته باشد و در راضی بودن پروردگارش به او نفع و فایده ای ندهد به این صورت که زندگی بدون آن سخن ممکن باشد (نه ناممکن و خطر و ضایعه) و علامه امام غزالی در حد و تعریف ما لایعنی فرموده است: وحد مایعنیک أن تتکلّم بکل ما لو سکتَّ عنه لم تأثم و لم تتضرر فی حالٍ ولا مأل و مثاله ان تجلس فتحکی معهم اسفارک و ما رأیتَ فیها. ترجمه: و حد لایعنی آنست که اگر تو از گفتن آن سکوت کردی گناهکار نشوی و ضرر نکنی نه در حال و نه در آینده... و مثال آن اینست که با یک قوم و جمعی بنشینی و سفر خود را به آنچه که در سفر دیده ای از کوه ها،نهرها و آنچه واقع شده است برای تو از رخدادها،و آنچه برای تو زیبا و خوب بوده است از غذاها و لباس ها و آنچه تو تعجب کرده ای از مشاهده مشایخ و شخصیت ها و حالات آن ها،پس این اموری هستند که اگر تو از گفتن آن سکوت بکنی گناهکار نمی شوی (چون گفتن آن ها برای دین ضروری نیست) و ضرر نمی کنی در مال (دنیا) و اگر تو نهایت دقّت و تلاش را داشته باشی که در حکایت شما چیزی زیاد و کم نباشد وتعریف شخصی به طور افتخار با مشاهده حالات بزرگ نباشد و غیبت هیچ شخصی نباشد و بدی هیچ چیزی از آنچه خداوند پیدا کرده است نباشد باز هم تو با این همه وقتت را ضایع کردی،و بر عمل زبانت از تو حساب گرفته میشود،زیرا که تو آنچه بهتر بوده است عوض کردی به آنچه پست تر بوده است (إِذ تَستَبدِلُ الَّذی هُو أَدنیٰ بِالَّذی هُو خَیر) و برای اینکه اگر زمان این کلام را با ذکر و فکر صرف می کردی چه بسا باز می شد برای تو دروازه های رحمت الله آنچه برای تو بزرگ و مهم بود، و اگر در این زمان سبحان الله میخواندی در عوض آن برای تو در بهشت قصری ساخته می شد واین به فرض اینکه از کلام گناه محفوظ وسالم می ماندی. (کذا نقلها مبارک فوری تحت شرح حدیث رقم 2419 ترمذی- تحفة الاحوذی- صفحه 500-ج 6).
ادامه در پست بعد...